جام طلایی

2-شورای امنیت با پیگیری آمریکا از اوت 2006 (مرداد1385) تا 10 ژوئن 2010 (20خرداد 1389) پنج قطعنامه با شماره های نسبتا رند 1696، 1737 (دسامبر 2006-آذر85)، 1747 (مارس 2007-اسفند86)، 1803 (مارس 2008-اسفند 87) و 1929 (20 خرداد 1389) علیه ایران صادر کرده است و این غیر از بیانیه های 1835 و 1887 است. می گویند قوی ترین دلیل برای یک شیء، وجود آن شیء است. این مطلب اساسا نیاز به استدلال ندارد که قطعنامه های مذکور در طول 4 سال اخیر و به عبارتی در طول سه دهه گذشته، راه به جایی نبرده هیچ که نقش مشوق و محرک برای پیشرفت های مضاعف ایران را نیز ایفا کرده است. اما استدلال دیگری در میان است که دلالت های مهمی را با خود دارد. از قطعنامه شماره 1696 تا قطعنامه شماره 1929 چه قدر فاصله است؟ شورای امنیت در مدت کمتر از 4سال 233 قطعنامه صادر کرده است یعنی به طور متوسط سالی 58 قطعنامه، یا به عبارتی، هر ماه 5قطعنامه. یعنی شورای امنیت هر 6روز یک قطعنامه هوا کرده است تا گرهی از کار آمریکا و انگلیس و صهیونیسم بین الملل بگشاید.
نتیجه چیست؟ آیا گرفتاری های آمریکا و هم پیمانانش در قبال افغانستان یا فلسطین و عراق و لبنان کم شده است؟ این گرفتاری ها نه تنها کم نشده اند بلکه بیماری های صعب العلاج جبهه غرب عود هم کرده است. عراق اکنون مشخصا در جبهه متحدان استراتژیک ایران قرار دارد. کار اسرائیل با فلسطین هم به آنجا کشیده که دیوانه وار و هراسان، بی آبرویی آتش گشودن به کاروان کمک های غذایی و دارویی بین المللی را به جان می خرد یا آن افتضاح بین المللی را در ترور المبحوح در دوبی به بار می آورد. اکنون این ترکیه سکولاریزه و آتاتورکی عضو ناتو است که ساز معارضه با اسرائیل و آمریکا می زند و عملا در بلوک اسلامی که ایران عضو شاخص آن است، می ایستد. از دیگر سو عمق استراتژیک نفوذ ایران نه فقط در ونزوئلا و بولیوی (حیاط خلوت آمریکا) بلکه به کشور قدرتمندی چون برزیل گسترش یافته است. ایران در همین دو سه ماه اخیر، قدرت دیپلماتیک خود را در حد فاصل تهران (بیانیه تهران) و نیویورک (کنفرانس بازنگری ان پی تی و بیانیه ضداسرائیلی و ایران مدار آن) به رخ کشید. اسلامگرایان عراق و ترکیه و فلسطین و لبنان که سر به شورش گذاشته اند. لولاداسیلوا نیز که هم مسیر روسای جمهوری ونزوئلا و بولیوی شده و شورشی محسوب می شود. آن هم از ژنرال مک کریستال که علنا یاغی به حساب می آید و به قول بی بی سی، در فضای تحت فشار «گل به دروازه خودی می زند». آیا با مزاج لیّن و قریحه خوش! شورای امنیت که به رکورد صدور یک قطعنامه کاغذی در 6 روز رسیده، می توان این شورش و انقلاب جهانی را فرو نشاند؟ یک ژنرال 4ستاره مهاجم، پرسابقه و کارآزموده چه قدر باید تحت فشار بوده باشد که به دروازه خودی گل بزند و اراجیف بار اوباما و جوزف بایدن کند؟ این را تماشاگران جام جهانی فوتبال بهتر از هر کس دیگری درک می کنند. آیا اسب های درشکه به سربالایی نرسیده اند که همدیگر را گاز می گیرند؟ رشته امور چه قدر باید از دست سیاستمداران آمریکا در رفته باشد که 20روز پس از صدور قطعنامه علیه ایران، لئون پانتا رئیس سازمان سیا و مایکل مولن رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا و... مانند یک گروه ارکستر منظم این ترجیع بند را تکرار کنند که «تحریم ها ایران را متوقف نخواهند کرد».
3- تیم اوباما، کلینتون، گیتس و پانتا به ویژه مقابل ایران در حال تلو تلو خوردن هستند. اوباما و تیم وی با ژست سیاستمداران زیرک و توانمند که بر امور تسلط دارند و صاحب سبک و استراتژی هستند، پا به میدان گذاشتند اما 18 ماه پس از رونمایی دولت جدید، به نظر می رسد، هر چرخ سیاست و دیپلماسی و استراتژی آمریکا رو به یکی از 4 جهت اصلی دارد و به جای هم افزایی نیرو در حال فرسایندگی و گریز از مرکز است. اکنون در سیاست آمریکا نه «استحکام» و «انسجام» دیده می شود و نه سردرگمی آن اجازه می دهد تا کسی خیال کند پشت فرمان این سیاست، راننده با فراستی هم وجود دارد.
لابی های سرمایه و قدرت، و اتاق فکرهای سیاست در آمریکا پس از یک دهه جنگ سخت و آشکار و نشان دادن مشت چدنی بر این راهبرد توافق کردند که مشت چدنی را جز بر اعتبار و آبرو و اقتدار خویش نکوبیده اند، بنابراین باید جنگ نرم- خدعه و فریب- پیشه کرد و دستکش مخملین پوشید. اما آنچه طی یک سال اخیر از هیئت حاکمه آمریکا و هم پیمانان اروپایی آنها دیده می شود، جز نقض غرض نیست. قربانی کردن شبکه خاکستری و نیمه مخفی- که طی 20 سال در ایران دست و پا کرده بودند- در آشوب خیابانی و کودتای مخملی، دست یازیدن به سیاست سبعانه ترور، ربودن افتضاح آمیز اتباع ایرانی، صدور قطعنامه خصمانه تحریم اقتصادی علیه ملت ایران، مانور تبلیغاتی روی گزینه حمله نظامی و تهدید به حمله اتمی از سوی اوباما به وضوح نشان می دهد او بد آورده است. کدام نشانه حقارت آمیزتر از این که آمریکا گروهک مرده و تروریستی منافقین را دوباره زیر پر و بال می گیرد و از آن سو دستگاه اطلاعاتی فرانسه- ایستگاه نیابتی سیا در پاریس- سران همین گروهک را وادار می کند تا در کنار جان بولتون و خوزه ماریا ازنار با لباس و بادکنک بنفش، در تاورنی پاریس بالماسکه راه بیندازند؟! معنای این «بنفش» جز این است که آن بالماسکه «سبز» از خاصیت افتاده و با نقاب سبز دیگر نمی توان از پس جمهوری اسلامی برآمد؟ مقاله اخیر فرید زکریا (از مشاوران دولت اوباما) در واشنگتن پست که در اردوگاه ضدانقلاب آشوب برپا کرد و از مرگ جریان سبز در برابر اقتدار و محبوبیت جمهوری اسلامی خبر می داد، همین را شهادت می دهد.
بندهای این نوشتار را می توان تا 4 و 5 و 6 ادامه داد. اما آنچه در بحبوحه این کارزار پیروز جبهه خودی در برابر جبهه دشمن شایسته تأکید و یادآوری است، عنایت به تداوم جنگ و پیچیدگی ها و ظرافت های آن است. خیال پایان جنگ یا مواجهه آسان طلبانه با پیچیدگی های آن می تواند صحنه جنگ مغلوبه احد را بازسازی کند. به یقین فتنه سال 88 مرد و با این چهره دیگر سر بلند نخواهد کرد. اما فتنه گران اصلی که همان دشمنان شماره یک ملت ایران در جبهه استکبار هستند و هر از چند گاهی بازیگرانی را در داخل به بازی می گیرند، سر جای خود هستند. دشمن شماره یک و نشان شده های خیانتکار آنها نباید در غوغا و غبار مجادلات کم مایه گم شوند یا «رفقا» و «رقبا» جای دشمنان و سرپنجه های آنان نشانده شوند.
باید قاطع و شجاعانه در میان میدان حاضر بود. هیچ عرصه ای نباید از این شجاعت و قاطعیت خالی بماند. در برابر دشمنان و بدخواهان باید که سرسخت و نفوذناپذیر بود. اما این دلیری و سرسختی و مجاهدت و عزم و اهتمام هیچ مباینتی با «صبر» و «بصیرت» ندارد که عین آن است. بصیرت است که به شجاعت جهت و هویت می دهد و صبر است که به دلیری رنگ و بوی ایمان و اطاعت می بخشد. این «مصلحت» معطوف به «تکلیف» است که اصولگرایی تراز ولایت را از انواع جزمیت های ایدئولوژیک فاشیستی و لیبرالیستی و کمونیستی و سلفی و طالبانی و خوارجی ممتاز می کند. اصولگرایی تراز ولایت است که تصلب در آن راه ندارد و انعطاف را چاشنی «پیش روندگی مدام» می کند تا چون آب، سختی سنگ را بشکافد و سر برآرد. و همین اصولگرایی است که از جنگ و صلح و قیام و قعود ائمه مظلوم شیعه به عزت جهانی امروز رسیده و این تازه طلیعه ماجراست تا صبح دولت حق حضرت بقیه الله الاعظم(عج) بدمد.
فضیلت هایی چون «1-شجاعت و قاطعیت و عزم 2-بصیرت 3-اتقان و سداد (استحکام اندیشه و عمل) 4-صبر و تحمل 5- حزم و مصلحت و دوراندیشی 6-وحدت مبتنی بر اخوت و الفت و همدلی 7-عدالت و انصاف 8-مرزبندی و سخت گیری با دشمن» را باید به تأسی از اولیای شیعه در نقطه اعتدال به هم رساند. جمع این فضایل و اصول، تکلیف همیشگی اصولگرایان است و در کوران فتنه های پیچیده، تکلیف مضاعف آنها. انسان جاهل است که به تعبیر امیرمؤمنان «او را نمی بینی مگر در افراط و تفریط». انسان بصیر چون با شاخص ولایت ره می سپارد، نه کندروی می کند و نه تندروی، نه عقب می ماند و نه پیش می افتد. با عمل خویش میدان مانور مولا را وسعت می دهد نه اینکه مضیقه فراهم کند. چنین با ظرافت و دقت- و استوار- قدم از قدم برداشتن، سخت اما شیرین است. چنین قدم هایی بود که امروز ابرقدرت ها را به خاک مذلت نشانده است. و این قدم های ظریف است که نگذاشت فتنه گران یاغی و ستمگر، مظلوم جلوه کنند، آن گونه که برنامه داشتند. در هیچ صحنه ای «اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم» را نباید از خاطر برد. آنها که مؤمن تر و اصولگراترند در مراعات و پاییدن ضعیف ترها، مسئول ترند. شکر اخلاص بیشتر، فروتنی و دستگیری فکری و عاطفی دیگران است، نه پراکندن آنها. وحدت زیرپرچم ولایت بی بدیل ترین ارزش هاست.
و سرانجام اینکه:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید

/ 0 نظر / 4 بازدید